تبليغاتX
دخترای بارون
عشق تشنه میشود...خون بایدش داد

 زندگی زیباست

 

 

اگر دست ها را به یکدیگر دهیم زندگی زیباست .

اگر با خود و خدای خود مهربان باشیم زندگی زیباست .  

اگر چون پرستوی کوچک بیندیشیم زندگی زیباست . 

اگر دریا را همیشه آبی ببینیم زندگی زیباست .  

اگر چشم هامان را باز کنیم زندگی زیباست .  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط نرگس و بهار | 

گفتی بمون با من بمون گفتم می مونم

گفتی با دلتنگی بخون گفتم می خونم

گفتم که مست و عاشقم دیوونه ی تو

هر شب خرابم گوشه ی میخونه یه تو .....

گفتی ببندم عهد و با یاده تو بستم ......

تاج غرورم و زیر پات شکستم.....

گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم .......

چون ساقی هر شب میکش میخونه باشم .......

گفتی که باید خاطرم شرط تو باشه.....

راه خیال خسته ام خط تو باشه.....

گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم.....

چو شاپرک باشم که از عطرت بسوزم ......

گفتی که دستام و بگیر گفتم می گیرم ......

گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم .......

گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم .......

این دله سر به راه و آسون به تو باختم .....

چرا با این که می دونم خطا کرده .......

هنوز دلگرم امیدم که برگرده .......

گفتی بمون با من بمون...............................!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط نرگس و بهار | 

بوسه ی باران

 

ار خانه بیرون می زنم

قدم هایم با خشم بر زمین می خورد

سر به آسمان بر می دارم

باران می بارد چشم هایم را می بندم

نمی خواهم ببینمش

غمگینم

اشکی از چشمم بر زمین می افتد

باران و اشکم بر برگ های خشک شده می غلتند

برگ های خشک با مهربانی

آن دو را می پذیرند .

هم اشکم را هم باران را .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط نرگس و بهار |