![]() |
![]() |
|
| عشق تشنه میشود...خون بایدش داد |
|
امشب من میخندم میخندم تا تو بدانی مردم بدانند چقدر خوشحالم امشب من میخندم تا خدا بداند تا خودم بدانم که خوشحالم تا آیینه بداند خوشحالم تا بغض گلویم بداند من خوشحالم تا چشمایم بدانند خوشحالم امشب من میخندم تا خنده بداند من خوشحالم تا گریه بداند که من... میخندم تا از تو از او از خدا انتقام بگیرم میدانی؟؟ انتقام... ا ن ت ق ا م امشب من میخندم تا از گریه از اشک از آه از ماه از زمین از آسمان از خود از زندگی انتقام بگیرم امشب من میخندم تا تو او من ما بمیرد .... میخندم تا با تو با خدا با خود با ما با او با ریا جنگیده باشم میخندم تا تو را بگریانم تا خنده را بگریانم تا صدا را بگریانم تا شادی را بگریانم من میخندم ......تا مرگ را بگریانم خود را بگریانم خود را ... خ و د .. را میخندم تا من خنده شوم خنده، من شود پری شود فرشته شود تو شود او شود شما شود ما شود آدم سایه شود... تا تو را او را ما را در من بکشد ویران کند .. من را من کند خنده کند خودش کند درد کند آه کند ماه کند من را بی تو بی او بی ما خدا کند وخدا تو را او را ما را پناه را فنا کند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط نرگس و بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
|
| آرشیو موضوعی |
|
سلام شعر |
|
RSS
|